تبليغاتX
جوشش
تماس با من

 

 
| ای کاش | نفس نمی آید!! | جنگ. اعتماد.اعتقاد
 
| شاعران وارث آب و خرد و روشني‌اند | كنار پله‌ي تاريك | مجله‌ي كوچك | من شاعرم | امير آزاده‌دل | الهه مهر | گنجشکک اشي مشي | زردشت | پيرو از جنس احساس | فتو تاج | خیانت | وندیداد | مداد سیاه | اسپرمی مجهول | پوتین

رسانه 

| ايسنا | انتخاب | ايرنا |شرق | خانه هنرمندان | مهر نيوز | فارس نيوز | بي بي سي | ايلنا | ايپنا | بازتاب

آرشیو 

بی تو من چقدر .... 
نشدننویسم نشد یعنی نمیشه اینجوری باشم و بمونم ... داشتم خفه میشدم

میدونم هرجا بوی بارون بوی نم بوی یه ترانه جدید و واقعی که بیت بیتش اتفاق افتاده میاد  ...تو

...اه

چرا تموم نمیشی؟؟؟

نه... غلط کردم 

من از تموم شدن میترسم

تموم نشی ... نشم...

این روزاتو میدونم میفهمم اما نفس کشیدنمو مدیون خریتم که خودمو با تمام توان میزنم بهش

 میشناسمت تو مث بچه های سه ساله ای. وقتی صدات در نمیاد حتما" داری دسته گل به آب میدی

پنهون نکن ...میدونم اما بذار تو این توهم حالی ببرم

میدونم اما  نگو... مثل همیشه این موقعها من هیچی نمیگم ...    توام نگو

میدونم اما از مطمئن شدن میترسم پس نمیپرسم توام نگو  بذار سکوت باشه و بس

شاید یه روزی ....

  دیدنیه این روزا حال و روزم

داغ شدم آتیش شدم میسوزم

بغضا همش روهم تلنبار میشن

تاب میخورن طناب میشن دار میشن

هیشکی نمیدونه که دردم چیه

درد نگاه کوچه گردم چیه

.....

....و

من نمیگم توام نگو ندونم

بذار تو وهم داشتنت بمونم

پ ن: این چند بیت همین الان اتفاق افتاد بی نقد و نظر نوشتمش ادبا ببخشند

آخییییش



[ لينک ] ن ی م ا | سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 |