تبليغاتX
جوشش
تماس با من

 

 
| ای کاش | نفس نمی آید!! | جنگ. اعتماد.اعتقاد
 
| شاعران وارث آب و خرد و روشني‌اند | كنار پله‌ي تاريك | مجله‌ي كوچك | من شاعرم | امير آزاده‌دل | الهه مهر | گنجشکک اشي مشي | زردشت | پيرو از جنس احساس | فتو تاج | خیانت | وندیداد | مداد سیاه | اسپرمی مجهول | پوتین

رسانه 

| ايسنا | انتخاب | ايرنا |شرق | خانه هنرمندان | مهر نيوز | فارس نيوز | بي بي سي | ايلنا | ايپنا | بازتاب

آرشیو 

ای کاش  
سفره صبحونرو بازمیکنم ...پره مورچس

کاش مورچه ای بودم که از شادی کشف سرزمین غذا های مطبوع در پوستش نمیگنجید

کیسه نان خشک مطبخ مادر بزرگ

و هرگز از عدم درک حرکت جوهری و فلسفه اشراق رنج نمیبردم

و یا زنبوری بودم بیموقع بر خواسته از خواب زمستانی و کریستف کلمب سرزمین گلهای بی نظیر میشدم ...

و هیچ گاه نمیفهمیدم تنها سوراخی باز کرده ام به گلخانه گلهای فصلی که برای مرگ سرد شب عید آماده میشوند

... و هرگز نمیدانستم     "مرا زکنگره عرش میزنند سفیر "

نمیترسیدم از نفهمیدن حافظ و فهمیدنش ... گوته چقدر دردناک است

و ای کاش آفتاب پرستی میشدم که هر روز صبح خدایش بر او میتابید

آنگاه یقین داشتم به وجود خدای یگانه که بدون او تمام هستی نابود میشد

خدائی که هر روز صبح با دو پیامبر بر من نازل میشد:

 " گرما و روشنی"

 



[ لينک ] ن ی م ا | سه شنبه هشتم بهمن 1387 |