تبليغاتX
جوشش
تماس با من

 

 
| ای کاش | نفس نمی آید!! | جنگ. اعتماد.اعتقاد
 
| شاعران وارث آب و خرد و روشني‌اند | كنار پله‌ي تاريك | مجله‌ي كوچك | من شاعرم | امير آزاده‌دل | الهه مهر | گنجشکک اشي مشي | زردشت | پيرو از جنس احساس | فتو تاج | خیانت | وندیداد | مداد سیاه | اسپرمی مجهول | پوتین

رسانه 

| ايسنا | انتخاب | ايرنا |شرق | خانه هنرمندان | مهر نيوز | فارس نيوز | بي بي سي | ايلنا | ايپنا | بازتاب

آرشیو 

تولد 
حتی نتونستم بگم بیست و هشتم اردیبهشت تولدم بود و من با اجازه بزرگتر ها بیست و هشت ساله شدم و هنوز دنبال هشت سالگی ام میگردم و هشت ماهگی و... باورم نمیشه فقط همین به یاد روزی هستم که قرار واسه همه این شب و روزهائی که هدرشون دادم جواب بدم نمیدونم میتونم خودمو راضی کنم یا نه... این شعر که تقریبا"هشت سال پیش گفتم هنوز ولم نکرده :

بدون آنکه بخواهیم بزرگ شدیم

       و بی آنکه بفهمیم گرگ شدیم

            دست های من بوی خون تازه میدهند

دست های کودکی که اختیار

 حس مبهم وجود اوست

دست های من کی به دست دوست میرسد ؟

دست های من

به دست دوست میرسد؟؟؟

پ ن :دیگه نمیشه نوشت نمیتونم دریا رو تو لیوان جا بدم کار من نیست باورم نمیشه من ۲۸ سال؟؟؟؟؟

 



[ لينک ] ن ی م ا | یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385 |
بهشت 

میگن تعریف هر موضوعی از خودش جذاب تر میشه اما من موندم اون چیزائی رو که دیروز دیدم چه جوری تعریف کنم که کمی حق مطلب رو ادا کنم انسان باورش نمیشه تو چند قدمیش ممکن یه بهشت تمام عیار قد علم کرده باشه و خیلی ها بی اینکه ببیننش دارن ازش رد میشن دیروز دلم میخواست تمام دنیا اونجا بودن حتی یه لحظه تمام عکاس های عالم رو دیدم که با تعجب و مستی از اینهمه زیبائی بهره مند میشن بدون اینکه از خرمن خرمن برداشت اونا از این دشت خوشه ای کم بشه من نمیتونم بنویسم چی دیدم خودتون قضاوت کنین:

       
       



[ لينک ] ن ی م ا | شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 |
سکوت گویا 
داشتم به این فکر میکردم که گاهی وقتا سکوت آنقدر گویاست که نباید به  پارازیت کلام آلوده بشه ......................................................................................................................

 

 

 

 

 

پ.ن: رفتن رسیدن است



[ لينک ] ن ی م ا | چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 |