تبليغاتX
جوشش
تماس با من

 

 
| ای کاش | نفس نمی آید!! | جنگ. اعتماد.اعتقاد
 
| شاعران وارث آب و خرد و روشني‌اند | كنار پله‌ي تاريك | مجله‌ي كوچك | من شاعرم | امير آزاده‌دل | الهه مهر | گنجشکک اشي مشي | زردشت | پيرو از جنس احساس | فتو تاج | خیانت | وندیداد | مداد سیاه | اسپرمی مجهول | پوتین

رسانه 

| ايسنا | انتخاب | ايرنا |شرق | خانه هنرمندان | مهر نيوز | فارس نيوز | بي بي سي | ايلنا | ايپنا | بازتاب

آرشیو 

چیز هائی برای ندانستن 

من از کمبود مطلب نیست که کم به روز میشم مشکلم اینه که نمیدونم  اینهمه حرفو چه جوری بگم امروز وقتی دیوان غزلیات شمس رو ورق میزدم به یه عبارت فوق العاده بر خوردم که هنوز جلوی چشممه باورم نمیشه این مطالب مال هزار سال قبله آخه یه آدم چقدر میتونه فوق العاده باشه واقعا"متحیرم ولی وقتی به موطن اصلی خودم  و به این مهمونی چند روزه که  خیلی ها ـ از جمله خودم ـ رو  خیالاتی کرده و فکر برگشتن به خونرو رو از سرمون به در کرده فکر میکنم و به فاصله خودم با آدم هائی که میدونن مهمونن باورم میشه که این مطالب قابلیت خروج از دهان هر آدمی رو داره چه برسه به عارف کاملی مثل  مولانا که  تو یه بیت آدم هارو به دو قسمت تقسیم میکنه آدم های واقعی که میدونن از کجا اومدن و اومدنشون بهر چه بوده و آدم های تقلبی آره تقلبی که همه جوره مثل اصلن اما از هر اصالتی تهی هستن واقعا"از ظهر تا حالا مست این تعبیرم ـ آدم تقلبی ـ تمام رگام جوشش این عبارته چقدر پر مغز و گویا یه کلمه بار صدتا کتاب رو  به دوش کشیده یه کتابخونه حرف دارم یه کتابخونه........



[ لينک ] ن ی م ا | سه شنبه نهم اسفند 1384 |