تبليغاتX
جوشش
تماس با من

 

 
| ای کاش | نفس نمی آید!! | جنگ. اعتماد.اعتقاد
 
| شاعران وارث آب و خرد و روشني‌اند | كنار پله‌ي تاريك | مجله‌ي كوچك | من شاعرم | امير آزاده‌دل | الهه مهر | گنجشکک اشي مشي | زردشت | پيرو از جنس احساس | فتو تاج | خیانت | وندیداد | مداد سیاه | اسپرمی مجهول | پوتین

رسانه 

| ايسنا | انتخاب | ايرنا |شرق | خانه هنرمندان | مهر نيوز | فارس نيوز | بي بي سي | ايلنا | ايپنا | بازتاب

آرشیو 

ما عاشقیم و ..... 

سلام به همراهان

جدا نمیدونم چی بنویسم و اولویت رو به چه مطلبی بدم اما از این خبرنمیتونم بگذرم    که این هفته بالاخره دل زخمه به دستم داد و گفت بنواز و من تمرین نواختن را آغاز کردم و هر چه مینوشم تشنه ترم چگونه این موسیقی مرا حرام است که عین دین است و چگونه در آن شک است که عین یقین است و چه غافلند آنانکه هنوز ...به قول آن بزرگ :

هر آن دلی که در این حلقه نیست زنده به عشق

بر او نمرده به فتوای من نماز کنید

ومارا نیز با تار یار سخنهاست :

هی زخمه زخمه زخمه دلم زخم میخورد

هر لحظه لحظه لحظه گرفتار میشوم ...



[ لينک ] ن ی م ا | دوشنبه بیست و ششم دی 1384 |
 
درود به همراهان

عرفه شناخت است و ...صحبت راجع به اینکه چرا بلا فاصله بعد از روز عرفه عید قربان است به احتمال قوی در این مجال به جایی نمیرسد اما تنها و تنها این نکته قابل بحث است که اگر معشوق را بشناسیم براستی او را شایسته قربان شدنش خواهیم یافت و چه زیباست به مسلخ عشق رفتن و زیبا تر از آن شادی ای است که مارا شایسته قربانی شدن دانسته  و چه روزی زیبا تر از این روز برای عید بودن:

   مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ         که وعده را تو نمودی و او به جا آورد

 



[ لينک ] ن ی م ا | جمعه بیست و سوم دی 1384 |
یک آسمان ستاره و یک کهکشان سکوت 

همیشه وقتی هوای عاشقی به سرم میزنه انتخاب برام سخت میشه و حرفها برای خلق شدن در ذهنم صف میکشند تا فرصت ابراز به کدومشون داده بشه و...شب گذشته اونطور که دلم میخواست گذشت روی یه زیلو بعد از یه سینه سرودن بی روپوش ...بی نظیر بود از همیشه شاعر تر بودم وچهار تا کار تازه نوشتم که هنوز قابل ارائه نیستند میدونم تنبلم اما حتما"به زودی مجموع ارتکابات شعریمو برای به محاکمه کشیدن تقدیمتون میکنم هرچند...اینقدر حرف برای گفتن هست که انتخاب نوشتن محاله و اینچنین است که به حرفهای روز مره میگذرانم ...راستی اگر قرار باشه صبح به ملاقات کسی بروید که یازده سال با اخوان و دولت آبادی هم سلولی بوده و در کنج خلوت خزیده شب قبلش خوابتون میبره...؟ و ملاقات امروز شرحی دارد نگفتنی

آی مردم آی مردم گم شدم

آی مردم من چرا مردم شدم؟

یک نفر میداند آیا از شما

من در این بازی چرا چندم شدم؟



[ لينک ] ن ی م ا | سه شنبه بیستم دی 1384 |
 

به اتفاق یه دوست خوب ملاقاتی به یاد ماندنی با محبوب ترین رئیس جمهور ایران داشتیم و ساعات لذت بخشی را گذراندیم کاخ سعد آباد سراسر لذت و عبرت است عبرت از دیدن آنچه مانده و آنانکه رفته اند براستی :مرا درمنزل جانان چه جای امن چون هردم         جرس فریاد بردارد که بر بندید محمل ها



[ لينک ] ن ی م ا | دوشنبه دوازدهم دی 1384 |
 

سلام سال نو بر همه هم میهنان عزیز مسیحی مبارک باد

مرد در لحظه های آخر صعود بود و کم کم پرچم را برای بر افراشتن بر فراز قله آماده میکرد در دل به خدای خود گفت :خدایا تنها تو بودی که مرا یاری کردی تا به این موفقیت برسم و بدون کمک تو من هرگز موفق به انجام این کار نمیشدم ....تنها چند گام دیگر تا فتح قله اورست ـ بام جهان ـ بیشتر باقی نمانده بود و هوا دیگر کاملا" تاریک شده بود ناگهان مرد احساس کرد زیر پایش خالی شد و با سرعت سقوط کردو با سفت شدن طناب حمایت در بین زمین و هوا معلق ماند لحظه ای به زیر پایش نگاه کرد و جز سیاهی ای عمیق چیزی ندید  دوباره دردل خدایش را خواند :خدایا همان طور که در رسیدن به قله تو یاورم بودی همکنون نیز تنها تو میتوانی کمکم کنی و مرا از این گرداب مرگبار برهانی ......صدائی گفت بنده من دوستت دارم آیا به من اعتماد داری؟ مرد با تمام وجود گفت آری خدا گفت بدون درنگ طنابی  که به آن آویزان شده ای را با چاقو ببر... مرد نگاهی به زیر پایش انداخت و محکم به طناب چسبید....

صبح فردا کوهنوردانی که از آن منطقه عبور میکردند جسد مردی را یافتند که  ازیک طناب آویزان شده است و تنها یک متر با زمین فاصله دارد ...

پ ن :جدا"ما چقدر به طناب بی اعتمادی خویش چسبیده ایم و تا کنون کسی را سراغ داریم که از اعتماد کردن به خدا ضرر کرده باشد؟ وقت آن نشده طناب بی اعتمادی را ببریم ؟و با به خود آمدن به خدایمان بیائیم؟ خدا همان صدایی است که همواره به ما میگوید :به خود آ....

 



[ لينک ] ن ی م ا | دوشنبه دوازدهم دی 1384 |
10د یا 18 
درود بر همراهان

همیشه به این فکر میکنم که ما برای به دست آوردن یه چیزی یه چیز دیگرو از دست میدیم مثلا"برای بدست آوردن تجربه زمان رو و سرمایه های دیگه رو از دست میدیم ...حالا در بعضی موارد اون چیزی که بدست میاریم به اون چیزی که از دست دادیم می ارزه و بعضی وقتا هم نه اما اگه اعتقاد به هدف در ما ریشه کنه اون وقته که همه دریافتی هامون به پرداختی هامون می ارزه وخدا هم کمک میکنه که بهترین ها نصیبمون بشه پس مثبت اندیشی و اعتقاد نوعی تجارت بدون نیاز به سرمایه اولیه است که همه در آمد آن سود است و این نکته یادمون باشه و یقین داشته باشیم که:خدا اگه از ما ۱۰ رو گرفت منتظر ۱۸ باشیدچون حتما"میخواد بهمون ۱۸ رو بده{من که بارها این تجربه شیرین رو داشتم}درود و بدرود

 

 



[ لينک ] ن ی م ا | جمعه نهم دی 1384 |
میخواهمت 

به احترام حقائق دروغ میگوئی                   چقدر ساده و صادق دروغ میگو ئی

بده خیلی هم بده آدم خودش نباشه و زور بزنه که آره بابا ما هم ....نمی دونم اگه یه روز قرار بشه نقاب هارو بر داریم کی حاضر میشه داوطلب اول باشه کی جراتشو داره نمیدونم حتی تصورش سخته اما یه چیزی رو میدونم که هممون برای اون روز یه سوتی توپ تو آستین آماده داریم که از بقیه کم نیاریم و این اتفاق یه روزی میفته و من از الان به فکر این بیتم :گر عهد شود که مست گیرند     در شهر هر آنچه هست گیرند

پس نه میخوام خودمو معصوم نشون بدم نه عاصی من فقط میخوام من با شم همین

بدرود...



[ لينک ] ن ی م ا | سه شنبه ششم دی 1384 |
 

همیشه به این فکر میکنم که اتفاق های امروز در آینده خیلی کوچیکن به خاطر همین سعی میکنم که گرمی و سردی کردنم به غوره و کشمش بستگی نداشته باشه این روزا مثل خیلی وقتای دیگه این مصرع ورد زبونمه :باید که لحجه کهنم را عوض کنم  ...   ومیدونم برای تغیر کردن و حرکت به سمت تعالی نیاز به تغیر فکر دارم نه جراحی مغز واز این رو  تغیر لحجه های کهن خود را در دستور کار قرار دادم پوشه کارهای در دست اقدامم داره چاق و چاق تر میشه اما یه چیز برام مسلمه این که به بهترین وجه ممکن آینده رو مال خودم میکنم وهمه اون کارائی رو که باید انجام بدم انجام میدم اما با اولویت های مربوطه یادمون باشه :اولین چیز در مدیریت تعین و بهبود حوزه ایست که میتوانیم در آن بر تر باشیم من در مدیریت زندگی آینده ام به نغمه های برتر حس خویش می اندیشم.......بدرود



[ لينک ] ن ی م ا | یکشنبه چهارم دی 1384 |