تبليغاتX
جوشش
شرح شعر و دل
سلام وعرض ادب و تبریک به همه دوستان خوووووب و مهربونم 

با تمام تنگی و سختی گذشت           یکهزارو سیصد و هشتاد و هشت

اما بهار همیشه جونمون میکنه و تازگی خاصی به آدم میبخشه بهار یادمون میده اگرچه زمستون سخت و سنگین میاد و میبره و میسوزونه اما موندگار نیست و بالاخره سبز میشه تمام درختا و جوونه هائی که به نظر خشک میومدن سبز میشن و سر بلند میکنن به سربلندی و رویش و این سنت خدا و قانون همیشگی طبیعته که شاید یه کم دیر و زود بشه اما سوخت و سوز نداره

سبز باشید و سر بلند سرو باشید و آزاد

تو تهران گردی های این ایام یه شب از خیابون انقلاب تا آزادی در حرکت بودیم امیر علی ـ پسر ۴ ساله من ـ با ولع به خیابونها خیره شده بود نزدیکای میدون انقلاب با خنده گفتم بابائی اینجا هارو خوب نیگاه کن که من از اینجا خاطره های خوشششمزه ای دارم گفت یعنی چی خوردی بابا؟گفتم ایشالا که نخوری اما بد چیزی بود گفت پس چرا خوردی؟ گفتم من نخوردم اونا خوروندن گفت کیا؟ گفتم هه هه مجلس و دولت و تمام دنیا با این دبدبه و کبکبشون نفهمیدن  اونا کی هستن ؟اونوقت تو میخوای بفهمی؟ و کلی سوال جالب که واسه یه بچه ۴ ساله که البته قابل جواب دادن و هضم نبود و نیست ولی حاصلش این چند بیت شد که تقدیم میکنم به تمام اونائیکه تو این خیابونا و کوچه ها از دنبال جواب دادن به سوالای امیر علی من بودن و بعضی هاشون که جواب رو فهمیدن هرگز به خونه بر نگشتن روحشان قرین رحمت باد

 این شهر راببین که همین سر نوشت توست

حتا جهنم است اگر این بهشت توست

این کوچه های غم زده این شحنه های شب

این سینه های از بد تقدیر لب به لب

این روز های بغض فرو خورده در گلو

این گرده های ساده با دشنه  روبرو

لبخند های بوی تهاجم گرفته را

این پینه های ماتم گندم گرفته را

این دوستان خوب به ظاهر بزرگ را

باطن هزار مرتبه بدتر ز گرگ را

حالا دوباره شهر خودت را نگاه کن

شهری دگر برای خودت روبراه کن

باید که رسم دولت ضحاک عوض شود

 با دستهای کاوه بی باک عوض شود

امید دارم این غزل شادیت شود

این انقلاب راهی آزادیت شود

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت   توسط ن ی م ا   |